تبليغاتX
خزعبلات یک پیامبر دیوانه


ابتدائا دلیل غیبت صغری‌یمان را عرض کنیم. و آن این‌که منتظر بویدم گفته‌ی آن مسئول قمی _ :در 22بهمن امسال، شاهد تحول عظیمی در شهر قم هستیم_ رخ دهد. و تا به امروز تحولی مشاهده نشد جز آن‌که لباس بعضی از کارگران شهرداری (سپوران محترم) از رنگ نارجی به رنگ سبز فسفری تبدیل گشت. پس حتما این همان تحول وعده‌داده‌شده است.
اما مقداری قبل، جناب خزعلی درباره‌ی مرحوم فلسفی حرف می‌زد و حرف می‌زد و حرف می‌زد تا که گفت نمی‌دانم چه کسی بعد از چه جریانی به مرحوم فلسفی گفت: "من دو جای شما را می‌خواهم ببوسم. یکی فلان‌جایتان و دیگری لب‌های مبارک شما را." شوری که راوی داشت حکایت از آن می‌کرد که مرحوم فلسفی به شکایت برآمده که "آقا! این چه حرفی است می‌زنید. این کارها در شرع اشکال دارد." راوی ادامه داد که آن شخص در بیان علت ماچ‌کردن لب‌های مرحوم فلسفی درآمد و گفت که: "به این علت می‌خواهم لب‌های شما را ببوسم که شما امروز حرف حق را زدید و مردم را آگاه کردید" و البته باز شوری که در سخن راوی بود حکایت از آن دارد که مرحوم فلسفی خشنود گشت و به استقبال رفت و آن شخص هم گرفت و تفصیلا یا اجمالا (شک از ماست) لبان مبارک مرحوم فلسفی را ماچ کرد.


--------------------------------------
خزعبلک1 : چون که ما فقط قسمت نهایی واقعه را شنیدیم، نفهمیدیم آن شخص غیر از لب‌های مرحوم فلسفی چه جای دیگرشان را می‌خواسته ببوسد. زین رو نوشتیم فلان‌جا.
خزعبلک2 : همین چند وقت پیش که یک مسئول بزرگ گفت رد صلاحیت چیز کوچکی نیست، ما به مقدار تدبیر و اندیشه‌ی مسئولان پی بردیم. البته در طول همین مدت پی به اندازه‌ی دلسوز بودن روحانیت هم بردیم به وقت دفاع از دکترشریعتی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 2:28  توسط پیامبر دیوانه  |  Balatarin