تبليغاتX
خزعبلات یک پیامبر دیوانه


داوود اسدی

با آن‌که روان به جمع و با تن‌هاییم
در جمع، پریشیده‌ی رفتن‌هاییم
در غربتِ ما بین و مپرس از غم ما
کز رفتن یک تن چه‌قَدَر تنهاییم
1

حوالی همین روزهایی که به ظاهر نو شدند، داوود اسدی عزیز _که برایش می‌خوانم: بعد از تو دگر گل و بهاری ناید2_ بر اثر عارضه‌ی قلبی، از میان ما رفت. کسی که ساعت‌های خوشی را با نقش‌هایش در مجموعه‌ها و فیلم‌های متفاوت، برای من خاطره کرد و همیشه اسمش در این ناهنجار روزگار، برای لحظاتی به روحم نشاط می‌بخشد. با این‌که حضور او به همراه مهران مدیری و آن گروه _که گویا دیگر تکرار نمی‌شود_ در خاطرم پررنگ‌تر است اما نقش او در سینمایی "دیدار" و مجموعه‌ی "گل‌های آفتابگردان" را هم دوست دارم. سخن از او کوتاه نیست چه آن‌که در حیطه‌ی دل است و محبت و همین چیزهای دوست‌داشتنی.
اما چه‌قدر طبقه‌ی حاکم برای داوود اسدی و داوود اسدی‌ها که نشاط و لحظه‌های خوش را به مردم می‌بخشند، ارزش قائل است؟ پرواضح است که این حکومتِ عزا، نه به فکر شاد کردن مردم است که غم بر سر سفره‌ی دل آنان می‌چیند تا آسایشی برایشان نماند. دست آخر هم تلویزیون دولتی ایران، برای رفع تکلیف _شاید!_ خبر فوت داوود اسدی را زیرنویس می‌کند. نه کسی پیامی می‌فرستد و نه بزرگ‌داشتی به پا می‌شود و نه اصلا این موضوع اهمیتی دارد.
اما کمی قبل‌تر، عماد مغنیه که به درک واصل شد، طبقه‌ی حاکم واویلا سرداد و چند دستی بر سر و سینه‌اش کوباند که در ِ باغ شهادت باز باز است!. آقایان دست‌پاچه شدند. متکی را فرستادند مراسم خاک‌کردن جنازه. از بالا و پایین و چپ و راست پیام تسلیت دادند و مراسم یادبود و شب هفت و غیره و غیره برایش برپا کردند که سردار رشید اسلام به شهادت رسید. _بگذریم از این فرضیه که ایران و سوریه در این قضیه دست داشتند_ امت اسلام (همان چند درصدی که نظری و عملی ملتزم به ولایت‌فقیه هستند) هم که تا پیش از آن اسم مغنیه را نشنیده بودند، ناگهان با خبر مواجه شدند و در رودربایستی قرار گرفتند و از برایش سینه چاک کردند و ... . حال عماد مغنیه که بود؟ یک آدم‌کش لبنانی حرفه‌ای که زمانی برای امنیت جانش حاضر شد صورتش را جراحی پلاستیک کند و به دستور آقایان و حزب‌الله در حیطه‌ی وظایف عزراییل دخالت می‌کرد و جان انسان‌ها را از آن‌ها می‌ستاند.
بی‌شک شخص مرحوم داوود اسدی عزیز و دیگرانی چون او، در قلب و جان من جایگاهی بسیار بزرگ‌تر و ماندگارتر از عماد مغنیه‌ها و رهبرانشان دارند. و برای آن‌که همیشه به یادشان باشم، نیازی به اطلاعیه‌های از سر اجبار تلویزیون و دیگر نهادهای حکومت حاضر نیست. اما حکومتی که قاتلان را بر صدر بنشاند و نشاط‌آوران را به هیچ نشمارد، حسابش با مردم و آینده کشور، مشخص است.


--------------------------------------
خزعبلک1 : "مرثیه‌ی دوست"، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی
خزعبلک2 : مطلع شعر "در ماتم تو روح بباریم نه اشک"، استاد محمدرضا شفیعی کدکنی

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5:16  توسط پیامبر دیوانه  |  Balatarin