"مهران مدیری" را از کارهای اولش مثل «مشتهای کوچک»، «نوروز 72»، «ساعت خوش»، «سال خوش»، «باغ گیلاس»، «دیدار» و... میشناسم. کارهای او لحظات بسیاری را برایم به شادی خاطره کرد. خاطراتی که هیچ از صفحهی ذهنم پاک نمیشوند.
از نقد کارهای مدیری که بگذرم، تصدیق میکنم که وی نسبت به سایر هنرمندان طنز سینما و تلویزیون ویژگیهای خاصی دارد. ابتدا اشاره میکنم به خیل بازیگران و نویسندگان حرفهای و نوآوری که مدیری پرورش داده و به سینما و تلویزیون معرفی کرده است. برای مثال گروه ساعت خوش را به یاد بیاوریم؛ «ارژنگ امیرفضلی»، «رضا عطاران»، «نصرالله رادش»، «یوسف صیادی»، «داوود اسدی»، «رضا شفیعیجم»، «نادر سلیمانی»، «سعید آقاخانی»، «فاطمه هاشمی»، «حمید لولایی» و دیگرانی چون «رامین ناصرنصیر»، «سیامک انصاری»، «محراب قاسمخانی»، «پیمان قاسمخانی» و بسیاری دیگر که هریک بعدها به وزنهای در سینما و تلویزیون طنز ایران تبدیل شدند. نکتهای که باید در نظر داشت این است که بعضا افرادی که پیشتر همراه مدیری بودند، کارهایی را جداگانه ارائه دادند که قدرت همکاریهایشان با مدیری را نداشت و از کارگردانی طنز هم البته بیبهره بود. مثل «چارخونه»، به کارگردانی سروش صحت و یا «قرارگاه مسکونی» به کارگردانی جواد رضویان. البته این مساله قاعده نیست و مجموعههایی چون «حرف تو حرف»، «زیر آسمان شهر 1»، «خانه بدوش»، «ارث بابام» و چندی دیگر _هرچند معتقدم به کارهای مدیری نمیرسند_ در نوع خود جذاب و تازه بودند.
قبول دارم که بعضی کارهای مدیری _مثل قسمتهایی از باغ مظفر_ به تکرار رسیدند اما معتقدم خلاقیت از خصوصیات بارز کارهای اوست. میتوان به سوژههای جدیدی که به نمایش میگذارد و نوع مجموعههایش توجه داشت. البته چشم بر توانایی نویسندگان حرفهای و پرکاری که همراهش بوده و هستند نباید بست اما فراموش نکنیم که همین نویسندگان با کارگردانهای دیگری هم همکاری داشتهاند که حاصل کار چیزی درخور و شایسته از آب درنیامد. ضمنا خود این نویسندگان همواره به قدرت کارگردانی مدیری و توانایی بالای خلق صحنههایی را که آنان مینویسند، اذعان دارند.
مدیری با هنر کارگردانی خود در دورههای مختلف، سبکهای نوینی را به سینما و تلویزیون ایران معرفی کرده است. سبکهایی که بسیار مورد استقبال و توجه مخاطبین و منتقدین قرار گرفته. برای نمونه میتوان به «مجموعه پاورچین» اشاره کرد که انقلابی در طنز تلویزیونی ایران به حساب میآید و طریقی در پی گرفت که بعدها بسیاری دیگر از آن تقلید کردند. صدالبته قریب به دو دهه سابقهی مهران مدیری در تئاتر را نباید نادیده گرفت که قطعا امتیاز خاصی برای وی شمرده میشود.
مهران مدیری همیشه بیهیچ دودوزهبازی، سیاسیکاری و کنایههای مغرضانه سعی در فراهمآوردن اوقاتی شاد و مفرح برای مخاطب داشته است. همیشه به هر طرف با یک چشم نگریسته تا کسی از او دلگیر نشود و حتی اگر احساس کرده کسی از طنزش رنجیده شده، از سر ملایمت عذرخواهی کرده و بیغرضی خود را اعلام نموده _حتی یکبار عذرخواهی خود را رسما در سایت شخصیاش اعلام کرد_. با اینهمه در طول فعالیتهای هنریاش از طرف بسیاری از سیاستمداران، مدیران و هنرمندان! مورد اذیت و آزار و نقدهای مغرضانه و بیجایی قرار گرفته که البته بیتوجه به آنها و هرچند با محدودیتهای بیشتر کار خود را پیش برده و موفق هم بوده است.
کارهای مدیری را همیشه دنبال کردهام و به جرات میگویم که غالب مجموعههایش را کامل و بیآنکه قسمتی را جا بیاندازم تماشا کردهام. آنچه در کنار شادی و خوشحالی برایم خاطره گشته مقداری تلخی بوده که خصوصیت طنز است و نیز علامت سوالهایی که از بازی مدیری در سریال باغ گیلاس در خاطرم ماند و یا بغضها و اشکهایی که با حضورش در سینمایی دیدار همراهم شد.
از همهی اینها که بگذریم، دیشب، در آخرین قسمت «مجموعه مرد هزارچهره» برای اولین بار بالاخره مهران مدیری اشک ریخت. اشکی که نه ادا بود و نه بازی که از احساس مدیری در آن نقش جاری شد. و مهم احساسی بود که از دیدن چشمان اشکآلود مهران مدیری _بیتوجه به اینکه برداشتن عینک بهجا بود یا نه_ به من منتقل شد تا بفهمم کسی که همیشه خنده بر لبان و جانم نشانده، اشک هم میریزد و من نیز همانطور که با خندههایش خندیدم، با اشک و ناراحتیاش هم اشک ریختم.
همیشه چشم و دل سمت مهران مدیری و آثارش دارم تا در کنار ناملایمات روزگار و ناهنجاریهای حاکم، هم وجود دوستداشتنیاش را لمس کنم و هم مخدری باشد برای دردهایی که میکشم.
سلامتی، موفقیت و شادی روزافزون و همیشگیاش را آرزومندم و از صمیم جان تقدیمش میکنم:
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد





