این روزها که میگذرد عرصهی ورزش ایران برایم بیاهمیتترین است. ورزشی که نه سر و ته دارد و نه مطابق برنامه و روال پیش میرود. و البته دیگر کاملا با سیاست ممزوج شده است. فلان فرد و فلان افراد برای چاپیدن قدرت و ثروت بیشتر، قدم به گود میگذارند، درحالیکه نه سابقهای دارند و نه سوادی. جالب آنکه حیا را خوردهاند و آبرو را قی کردهاند و بی هیچ ابایی بیسوادی و بیتجربگی خود را نشان میدهند. صدالبته که در این مقام، ذکر کردن چند نمونه خطاست، چه آنکه به وضوح میتوان این مساله را در منش تمام مدیران ورزشی دید. جالب آنکه بعضی مربیان و ورزشکاران که زندگی خود را بر پاشنهی پاچهلیسی صاحب منصبان میگردانند، از این مساله استقبال کرده و شتابان خود را به این قافله میرسانند تا قضیه به جایی رسد که فیروز کریمی بر صندلی رایکوف بنشیند. مشخص است که مربیگری با ابزار خالیبندی، جکگویی و هرزهپرانی، همین نتیجه را در بر خواهد داشت که ۴ گل ناقابل را کمی راحتتر از آب خوردن! به تیم یکیمانده به آخر لیگ تقدیم باید کرد. البته شاید اینها همه از کرامت این مربی است که بارها دروغ، تظاهر و تلخکبازیهایش را فریاد زده است. واقعا مربی معلومالحالی با این همه حاشیه و آن همه ماجراهایی که در روزهای سپری گذراند، چطور میتواند تیم پرطرفداری را هدایت کند و در عین بیسوادی، دانش فوتبال _اخلاق پیشکش!_ را به بازیکنانش انتقال دهد؟ البته ناخوشیهای این باشگاه تنها به این شخص برنمیگردد. کمی آنطرفتر، مدیرعامل باشگاه معتقد است که مشکلات از دو نفر نشات میگیرد که از باشگاه حقوق میگیرند و علیه تیم شعار میدهند! بهراستی نابخردی تا چه حد؟ آخر یک انسان چهقدر میتواند نادانیاش را به رخ بکشد؟ باز هم فقط نظر به این دو نفر ندارم. هیات مدیره در این تیم چه نقشی دارند؟ یا بهتر بگویم؛ چه دانش و تجربهای دارند تا در مرحلهی بعد بخواهند و بتوانند نقشی ایفا کنند؟ شخصی مثل امیدوار رضایی که به یک نفر از مردمی که نمایندهشان است نفعی نرسانده و همیشه به وقت انتخابات با وعدههای دروغ سرشان را گرم میکند، چه سودی برای تیم به اصطلاح بزرگ استقلال دارد؟ البته مشکلات تنها در این تیم موج نمیزند. یک قدم آنطرفتر، رقیب همین تیم هم به چنین وضعیتی دچار است. هر چهقدر هم قطبی دانش مربیگری داشته باشد، اما شرایط کمکمک او را هم به سمت «ان شاءالله» و این قسم وعده و وعیدها میکشاند. باز هم کسانی مثل استیلی _که مردم هم سر قضیه انتخابات، نتوانستند تنبیهش کنند_ و احمدی _مجری قرآن تلویزیون که پابرهنه پرید وسط و سرپرست شد_ و دیگران پیدا میشوند تا موش بدوانند و اوضاع را ابری کنند. اینها همه دست به دست هم میدهد تا امروز از "داناییفرد"ها و "قایقران"ها اثری نباشدو نه تنها در رشتهی فوتبال، که در سایر رشتهها، غالبا شاهد رزم قهرمانان پوشالی و منفعتطلب هستیم که حتی ارزشهایی را که مدام فریاد میکشند، نفهمیدهاند. و البته نیازی به توضیح بیشتر نیست که یکُم؛ آقایان چیزی را برای شب بعد مخفی نگه نداشتهاند و دوم اینکه با مقایسهی اجمالی این دو تیم بزرگ! لیگ فوتبال ایران با استانداردهای موجود فوتبال دنیا، میتوان به بیاساس بودن معادلات سیاسی-ورزشی ناهنجاری که در این جنگل! پیش میرود، پی برد.
پرواضح است که طبقهی حاکم پی رشد و اعتلای ورزش و همگانی کردن آن و در ادامه نشاط و سلامت جامعه نیست و همهی ریخت و پاشها و یقهدرانیهای معمول، برای گسترش تعداد چاپلوسان است و مهمتر از آن برای سوق دادن جوانان (همان آیندگان سابق!) به سمت ماجرای این لیگ و آن بازیکن، و تیم ملی و جامجهانی و جنجالهای فردوسیپور و غیره و غیره تا فرصتی برای اندیشیدن و فکرکردن و این قسم امور نامعمول! نماند.
راستی! هرقدر هم از فساد این طبقه سخن به میان آوریم، باز هم بیسوادی جامعهی ایرانی را نمیتوان کتمان کرد. جامعهای که از سر بیآگاهی نسبت به بسیاری مسائل، هنوز که هنوزه در پی «ان شاءالله» گفتن این و آن، امیدوار میشود و سراغ "اباالفضل"گویان و "امام زمان"خوانان میدود!





