این مطلب را به مناسبت انتخابات، برای سایت "شهر من؛ مسجدسلیمان" آماده کرده بودم که انگار نام کاربریام در آن سایت، بیاطلاع حذف شده!
به مناسبت همین روزهایی که گذشت و خواهند آمد باز..
عید هم که باشد، باز ایام ایام ِ نامبارکی است. هر روز میگذرد و میبینم که زادگاهم _بگذریم از وطن_ هر زمان بیشتر و بیشتر در منجلاب بیخردی و توحش فرو میرود. زادگاهی که فقط یاد گرفتهایم پُزش را بدهیم که شهر اولینها بود و رضاخان میرپنج آنجا مداوا شد و مسکن آریایی و زرتشت بوده است. چه سود از اینهمه خاطره؟ چه سود از سرافرازیهایی که به غارت رفت و نردبان منفعتطلبان گشت و فقر و بوی فاضلاب و قطعی آب و برق و گازهای سمیاش نصیب مردمانش شد؟ کافی است بنشینیم کنار یک پیر بختیاری تا ساعتها از تاریخ و تبار این قوم بگوید. اصلا همین حوالی خودمان چه بسیارند انسانهایی که کاغذ و مرکب مصرف کردند تا اصالت بختیاری را ثابت و ریشهاش را در آریایی استوار کنند، رشادتش را به وقت مشروطه عیان نمایند و غیرتش را برای میهن به رخ بکشند. _عجبا که هنوز هم انسانهایی در همین حیطه جان میکنند!_ و هنوز که هنوز این قوم، روزهای رفته را تکرار میکند. در اوج گرما، قطعی درازمدت برق را به جان میخرد، در زمستان از خیابانها و معابر _که بیشتر به دریاچهای میمانند_ عبور میکند، به وقت انتصابات _بخوانید انتخابات تا به کسی برنخورد!_ سرش را در این محفل و آن محفل فرومیکند و گوش میسپرد به شعارهای تکراری و فریب قول زیاد شدن گوسفندهایش را میخورد.
با اینکه قریب به دههای است که از مسجدسلیمان عزیز دور شدهام، اما به واسطهی مسافرتهای گهگاه، دوستان و اقوام از اوضاع نابسامان شهر آگاهم. هر کسی را هم که میبینم _چه داخل و چه خارج از شهر_ همین کلیشه را تکرار میکند که "مسجدسلیمان بهتر نمیشود که بدتر میشود".
حوالی همین انتخابات یکی از بستگانم _که پس از سالها ساکن مسجدسلیمان شده_ تماس گرفت و زار و پریشان شروع کرد به بیان حالوهوای شهر و گفت "امیدوار رضایی به همراه قلعهنوعی و فلان کس آمده و مشغول سخنرانی انتخاباتی است. مردم هم مثل همیشه دورش جمع شدهاند. یکی میگوید اگر ما رای ندهیم، به ما کوپن نمیدهند. آب و برقمان را قطع میکنند. دیگری میگوید چونکه برادرم طرفدار استقلال است، پس به رضایی رای میدهم." چند روز بعد هم همان شخص باخبرم کرد که "رضایی به همراه فیروز کریمی(مربی استقلال تهران) به هفتکل و لالی و بخشهای دیگر سر زده و کریمی در حالیکه ملبس به لباس محلی بختیاری شده، وعده داده اگر به رضایی رای دهند، مسابقاتی بین استقلال و تیمهای منطقه ترتیب میدهد." بیآنکه ذهنم حرکت کند سمت عوامفریبی و شخصیتهای خودفروخته و فرومایهای که برای اندکی مقام دنیا همراه رضایی شده بودند، آه کشیدم از برای رنجی که این قوم از جهالت خود میکشد و این واقعهی تلخ که در قرن تکنولوژی، کسی با وعدهی بازی فوتبال و یا بازافتتاح مکان و پروژهای بخواهد رای مردم را جلب کند. آه کشیدم از برای خفتی که این مردم سزاوار آن هستند. و افسوس خوردم از برای تاریخ و تمدنی که مردمانش را نصیبی نیست.
اکنون هم روی صحبتهای پرگلایهام نه با مردم، که با قشر آگاه مسجدسلیمان است که انتظار میرود به جای پرداختن به این کاندید منفعتطلب و آن کاندید قدرتدوست، مردمانشان را از آنچه که میگذرد مطلع کنند.
امید به آزادی، آبادی و آگاهی مسجدسلیمان عزیز و ساکنان خونگرمش
اینسان که روزگار شد از مردمی تهی واورد روزگار ِ بهی رو به کوتهی
گفتار انبیا و حکیمان تباه گشت هر رسم و راه گشت به بیراهه منتهی
بگداخت هرچه هوش و هنر پیش ابتذال پرداخت جا ز عقل و ادب جهل و ابلهی
یک تن برون ز خانه نیاید ز لاغری یک تن درون خانه نگند ز فربهی
شد گُربُزی نشانهی مردانگی و بُرد مرزی که بُد میانهی شیری و روبهی
زاری و زاریانهی انسان به عرش رفت در آرزوی دیدن ایام فرّهی
گویی خدای ما که محیط است بر جهان، و او راست بر سراسر هستی شهنشهی؛
چندان به کار گسترش آسمان بُوَد کز زاری زمین دگرش نیست آگهی!
مرثیه زمین، م.سرشک




