شامگاه دوشنبه گذشته، چند دقیقهای پای شبکه اول سیما بودم. وقتیکه محمود احمدینژاد با مشاور رسانهایاش، "مهدی کلهر"، پیرامون جزئیات طرح تخریب اقتصادی! گفتگو میکرد. حضور کلهر نشان از این داشت که دولت مهرورز دیگر تاب و تحمل شنیدن انتقاد یا اصرار بر مسالهای را ندارد، حتی اگر از سوی مجریان بیخاصیت تلویزیون باشد. به همین جهت یک بله "قربان گو" این بار همراه محمود خان شده بود. یک "بله قربان گو" با موهای دماسبی. کسی که هنگام بحثهای انتخابات سوم تیر 84 وارد عرصهی سیاست شد و با وعدههای عجیب و شعارهای غریب خود، سعی در فریب مردم داشت تا آنان را با محمود خان همراه کند.
از کل این برنامه، فقط چند دقیقه را دیدم که احمدینژاد دربارهی اصلاح و کوچککردن دولت سخن گفت، به این مضمون که: "ما هم میخواهیم دولت را کوچک کنیم. یکسال کار تخصصی هم انجام دادهایم و هنوز نیازمند زمان هستیم. اما بعضیها میگویند سریعتر باید دولت کوچک شود و با فشار میخواهند این مساله را پیش ببرند. اما با فشار وضع خرابتر میشود. و از یک جاش میزند بیرون." ناگهان یاد دیالوگی از رضا مارمولک افتادم و فهمیدم که محمود خان چهقدر به ادبیات کوچه و بازاری رضا مارمولک واقف است. به یاد بیارید صحنهای را که رضا مارمولک مشغول خوردن غذا در ایوان مسجد بود و آقای فضلی اصرار داشت پسرش علیرغم میل باطنی، در مسابقه حفظ قرآن شرکت کند. پسر نمیخواست شرکت کند. آقای فضلی گفت: "حاج آقا شما بهش یه چیزی بگین" رضا مارمولک هم گفت: "آقای فضلی اینقدر گیر نده به این جوونا. آخه بهشت که زورکی نمیشه عزیز برادر. اونقدر فشار میاری که از اونور جهنم میزنه بیرون."
البته پای را از دایرهی انصاف نباید بیرون نهاد. رضا مارمولک نه مرد شعار بود و نه حق یک ملت را ضایع میکرد. ضمنا نه تنها آبروی دین را نبرد که خیلیها را هم به راه آورد.
اصلا قیاس نکنم بهتر است. این کجا و آن کجا!
--------------------------------------
خواب بودیم، کفتری آمد داخل اتاق و روی کتابخانهی چوبیمان کار بدی کرد. صاحبخانه هم چند روزی است که جوابمان کرده. همچنین مقداری از داراییمان را بالا کشیدند. تا کنون در دوران نبوتمان اینقدر سختی نکشیده بودیم!
خزعبلک۱ : موقعیت و آزادی از دیدگاه سیمون دو بوار/محمدرضا نیکفر






