تبليغاتX
خزعبلات یک پیامبر دیوانه


این روزها، همه‌اش بوی خون می‌دهد. بوی جهالت و کفر. آن‌قدر روزگارم بی‌حوصله می‌گذرد که نزدیک به یک ماه است آیه‌ای چیزی وحی نشده تا به مناسبت، این‌جا ابلاغ کنم. هنوز که هنوزه این قوم جور، آزادی و هوخواهانش را در جبهه‌ی مقابل خود می‌پندارد. از سنگ قبر عزت ابراهیم‌نژاد و شاملوی بزرگ می‌ترسد. به زندان می‌کشد. شکنجه می‌کند. یعقوب مهرنهاد را به قتل می‌رساند. اما می‌دانم؛ این‌ها همه و همه‌ی رفتارهای وحشیانه‌ی این قوم کفر، از سر ترس است و تلاش برای چند روزی عمر بیش‌تر. و گرنه خود به و بیش از هرکسی می‌داند که ظلم و خودکامگی عمر جاودان ندارد.
این روزها اما در حوالی این‌همه سیاهی‌های روزگارمان، دو خبر خوش، نور امید و اندیشه‌ی آزادی‌خواهی و مبارزه با ظلم را در دل و جانمان پررنگ‌تر می‌کند.

خبر آزادی همراهان پلی‌تکنیکی‌مان: احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری.

و خبر آزادی یاران تحکیمی‌مان: محمد هاشمی و بهاره هدایت.

اما باز هم با شنیدن خبر صدور حکم اعدام برای حبیب‌الله لطیفی، اندوه به جانم می‌نشیند. باید بیش از پیش به فکر مبارزه بود.


--------------------------------------
خزعبلک۱ : عنوان مطلب مصرعی از یکی از غزلیات دیوان شمس است.
خزعبلک۲ :
نامه‌ای نیمه تمام از فرزاد کمانگر/معلم محکوم به اعدام
خزعبلک۳ : صیغه‌نامه برای متهم. دستگیری شاکیان/باز خواني پرونده واقعه دانشگاه زنجان
خزعبلک۴ : براي سورنا هاشمي یکی از دانشجویان زندانی دانشگاه زنجان/فاطمه حقیقت‌جو
خزعبلک۵ : عمادالدین باقی به بند 209 اوین منتقل شد
خزعبلک۶ : بارها مرده ام و باز در انتظار مرگ هستم/نامه‌ی بهنود شجاعی خطاب به اولیای دم مقتول
این عکس فوق‌العاده قطب شمال به وقت خورشیدگرفتگی، (از سایت ناسا) را هم تقدیم می‌کنم به محبوب. هر کجا هست خدایا به سلامت دارش..

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 5:17  توسط پیامبر دیوانه  |  Balatarin