
پوشیده نیست که بالاترین درصد شیعیان دوازده امامی، ایرانی هستند. شیعیانی که خود را هواخواهان اصلی شریعت اسلام و پیروان راستین پیامبر اسلام و اهل بیتش [دوازده پیشوای شیعیان] میدانند و در سالگرد وفات امامان خویش به رسم آیین و روشهای سنتی که از سالها پیش رایج است، به سوگواری میپردازند. بی آنکه اندکی پیرامون این فرضیه که غالب جامعه ایرانی، امروزه به دین اعتقادی ندارند و یا دربارهی باورهای موجود جامعهی امروز ایران [خاصه جوانان] سخنی به میان آورم، میگویم شیعیان ایرانی که دوستداران امامان خویش هستند را میتوان به دو دستهی کلی تقسیم کرد. یکم؛ آن دستهای که در زندگی و احوالات شخصی خود، دین را جاری میسازند و سعی بر آن دارند تا گفتار و رفتار خویش را با آموزههای دینی-اسلامی-شیعی همخوان کنند. دو دیگر؛ آن کسانی که در عمل تقیدی نسبت به اجرای تمام و کمال دستورات دینی _همچون عبادات_ ندارند ولی در رای و نظر خود را مذهبی میدانند. نیز نمیتوانند از بسیاری باورهای خویش [که بدون اندکی مطالعه، تحقیق و اندیشیدن به آنها رسیدهاند] دل بکنند. صد البته یک نگاه اجمالی به درون جامعهی ایرانی میتواند نشانگر فزونی دستهی دوم نسبت به دستهی اول باشد. با در نظرگرفتن این پیشزمینهی کلی، نگاهی میاندازم به احوالات امروز جامعهی ایرانی که در فقر فرهنگی شدیدی به سر میبرد و با مشکلات اقتصادی-معیشتی فراوانی دست و پنجه نرم میکند. از بیکفایتی مسئولین و نگاه خاص و متفاوت جامعهی بینالمللی ناراضی است و هیچ تاثیر مستقیم یا غیرمستقیمی در تصمیماتی که در سطح کلان مدیریت کشور گرفته میشود نقشی ندارد. خب؛ همین چند کلمه بس است. باقی بداحوالیهایمان نیاز به گفتهشدن ندارد. حالا با این سوال روبرو هستیم که آیا این شیعیان ایرانی که بیشترشان نسبت به مملکتداری طبقهی حاکم ناخشنود هستند و ضمنا در مراسمات مذهبی ماههای محرم و رمضان شرکت میکنند، چه قدر به پیشوایان خود که همان چهارده معصوم هستند، اعتقاد دارد؟ چه قدر محبت آن امامانی که همه ساله در سالروز وفات [یا شهادت] آنان به سوگواری میپردازند را در دل خویش دارند؟ یک جوانی که به مذهب شیعه باور داشت و در عین حال به حکومت حاضر بیاعتقاد بود، با توجه به شرکت مردم در مراسمات مذهبی میگفت همین که این مردم محبت امیرالمومنین و ائمه را در دل دارند، کافی است تا به بهشت برسند. سوالم از او این بود که چگونه این حرف درست است وقتیکه میبینیم همان حضرت علی در گفتار و رفتار خویش با ظلم و بیعدالتی مخالفت میکرد و همواره مردم را به این امر سفارش میکرد و حال آنکه این مردم نه در رفتار و نه در گفتار به چنین دستوری جامهی عمل نمیپوشانند؟ چگونه اینان دوستدار پیشوایان خود هستند وقتیکه در رفتار، دستورات آنان را به دست فراموشی سپردهاند و فقط چیزی را به حرف میآورند و میشنوند و زود از یاد میبرند؟ جدای از هر بحثی پیرامون جایگاه ادیان آسمانی و زمینی نسبت به یکدیگر و مقام منزلت پیشوایان آن ادیان، باور دارم که پیامبر اسلام و دوازده امام شیعیان همگی انسانهای پاکنهادی بودند که عقل را در زندگی جاری میساختند، به آن راهنمایی میکردند و با راستی و درستی مردم را سمت خدا میخواندند. ولی باورم نمیشود کسی خود را مومن حقیقی نسبت به پیشوایان شیعه بداند و در رفتار عمومی و اجتماعی هیچ پیروی از آنان نداشته باشد. اسلام ناب را طلب کند، طبقهی حاکم را ناسزا بگوید ولی حاضر به انجام هیچ عملی و پرداخت هیچ هزینهای برای ایجاد یک حکومت درست نباشد. کذب محض است!
--------------------------------------
"اتاق شیشهای"مان هم یکساله شد.






